آخ جون یه داداشی
بعد تقریبا دوسال اومدیم توی آبان ٩٠ یه شوک بزرگ به ما وارد شد فهمیدیم یه نینی دیگه توی راهه بابات که خیلی شوکه شد عزیزم خدا خواسته بود من خیلی دوست داشتم یه بچه دیگه داشته باشیم فکر میکردم تو خیلی تنها هستی از ته دل میخاستم خدا هم خواسته منو خواست و اجابت کرد چون بابات محال بود قبول کنه
ولی بعد ....
خلاصه بگذریم خیلی زود به دختر گلمون گفتیم تقریبا توی ماه سوم فهمیدی عزیزم انتظار برای دختر سه ساله خیلی سخته انهم 6 ماه همش میگفتی چرا آجی دنیا نمیاد وقتی هم که فهمیدیم پسره فورا براش اسم گذاشتی :محمدامین....نمیدونم از کجا پیدا کردی خیلی هم روش مصمم بودی هر کی میپرسید اسم داداشت چیه زود میگفتی ...محمدامین
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آخ جون یه داداشی
