بازگشت به زادگاهم
هفته پیش چهارشنبه اسم مهنا رو پیش دبستانی ایمان نوشتم به نظر مدرسه خوبیه امروز هم رفته بودم یه شرکت خیلی بزرگ برای مصاحبه ..........
معرف هم یکی از دوستای هم دانشگاهیم بود قضیه اش هم خیلی جالب بود دیروز محمدمهدی روبا علیرضا برده بودیم دکتر وقتی اومدم بیرون میخاستم زنگ بزنم به علیرضا که یه دفعه دیدمش ولی اشتباهی دستم به شماره دوستم خورده بود سریع قطع کردم ولی دوستم زنگ زد فکر کرد کارش دارم تو صحبتامون گفتم کار برام سراغ دااری تصمیم گرفتم برم سرکار گفت میخایم نیرو بگیریم فردا بیا برای مصاحبه
دیشب هم جوابای ارشد اومد همینطوری الکی شرکت کرده بودم رتبم هم خوب نشده بود ولی ساعت یک نصفه شب رفتم سایت سنجش دیدم حسابداری قم قبول شدم همه رو بیدار کردم .... ولی...
امسال خوب میخونم شاید بهتر قبول بشم
یه تصمیم دیگه هم گرفته بودم که دوباره کنکور کارشناسی شرکت کنم ولی احتمالا همون ارشد و بچسبم
دنبال خونه هستیم خونه شرکت رو ازمون تحویل نگرفتن که شاید برگردیم.... ولی ما تصمیمون تقریبا جدیه احتمالا 2-3 ماهی خونه بابام باشیم تا یه جای مناسب پیدا کنیم


بازگشت به زادگاهم 
