مهسا
اواسط تابستون بود که میخاستیم بریم یه مهمونی محمدمهدی همیشه منو اعظم صدا میکرد نمیدونم چرا کم کم مامان یادش رفته حتی نصفه شب که از خواب بیدار میشه توی خواب داد میزد اعظم ....
داشتم میگفتم قرار بود بریم جایی دیدم خیلی زشته توی جمع اینطوری صدام کنه تازگیها هم میگفت: اعظمی
هرچی گفتم مامان نگفت مهنا نتونست بهش یاد بده گفتم اسممو عوض کنم بهتره هروقت اعظم صدام میکرد دیگه جواب نمیدادم میگفتم من مهسا هستم خلاصه تقریبا دو روز طول کشید تا یاد گرفت ولی وقتی بهم گفت مهسا دیگه تموم شد اعظم دیگه نگفت جالب بود بقیه که میخاستن بهش یاد بدن تکرار میکردن یاد نگرفتن و همچنان همه اعظم صدام میکنن ولی محمدمهدی حتی نصفه شب توی خواب هم بهم میگه مهسا برام خیلی جالب بود به این سرعت قبول کرد الان مهنا هم بهم میگه مامان مهسا...باباشون هم مهسا میگه ...ولی بقیه یاد نگرفتن اطرافیان هم هرکی میشنوه که مهسا صدام میکنه تعجب میکنن میگن به کی میگه چرا میگه مهسا ...حالا چرا مهسا؟؟ مامان نمیگه..مامانو نتونستم یادش بدم البته یکسال و نیم میگفت ولی دیگه نمیگه الان هم میگه مهسایی ام.. اسم مهسا رو برای این انتخاب کردم که به اسم بچه هام میاد مهنا محمد مهسا اگه باباشون هم قبول کنه برای اونهم عوض میکنیم فعلا که زیربار نمیره


مهسا
