مهنامهنا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره

برای دخترم

دختر مهربون

1390/8/13 7:13
نویسنده : اعظم
695 بازدید
اشتراک گذاری

 

niniweblog.com

اوایل مهر امسال  بود که که وقتی با بابایی رفته بودیم بیرون یه تابلو اول خیابون فردوسی دیدم که نوشته آموزش قرآن برای تمام سنین فردا صبحش من و مهنا راه افتادیم بریم اونجا ثبت نام .خیلی وقت بود دنبال یه مهد قرآن برای مهنا میگشتم. پیاده رفتیم یه مدرسه پسرونه بود که گفتن فقط برای بچه های خودمون داریم (نفهمیدم اگه برای بچه های خودشون بود دیگه چرا بیرون تابلو زده بودن)

یکی از مربیاشون آدرس یه مهد قرآن توی چهار راه نادری رو داد دوباره پیاده اومدیم مهنا دیگه خسته شده بود بغلش کردم  چون خودش خسته شده بود احساس میکرد منهم خسته شدم بند کیفمو نگه داشته بود تا خسته نشم فکر میکرد خودش کیفو داره میاره

یه کم که رفتیم داشتی بامن حرف میزد برگشت نگام کرد دید آفتاب توی صورتمه دست کوچولوش رو به صورت سایبون گذاشت روی پیشونیم انقدر هیجانزده شده بودم مهنا هم فهمید وهمینطور برام نگه داشت گفتم مامان دست کوچولوت خسته میشه گفت

 

niniweblog.com

 

 مباظب چشمتم مامان

 

                 niniweblog.com

وای خدای من فرشته کوچولوی دوست داشتنی من چقدر مهربونه خدایا  ممنونم که افتخار مادر بودن رو به من دادی تا این لحظه های زیبارو درک کنم خدایا هزاران بار شکرت

 

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

زهرا مامان حنا
6 اسفند 90 0:16
الهی بگردم که این دختر گل اینقدر مهربونه و از حالا مراقب مامانش هست. خدا برات حفظش کنه
اعظم
پاسخ
ممنون عزیزم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای دخترم می باشد