بازگشت به زادگاهم
هفته پیش چهارشنبه اسم مهنا رو پیش دبستانی ایمان نوشتم به نظر مدرسه خوبیه امروز هم رفته بودم یه شرکت خیلی بزرگ برای مصاحبه .......... معرف هم یکی از دوستای هم دانشگاهیم بود قضیه اش هم خیلی جالب بود دیروز محمدمهدی روبا علیرضا برده بودیم دکتر وقتی اومدم بیرون میخاستم زنگ بزنم به علیرضا که یه دفعه دیدمش ولی اشتباهی دستم به شماره دوستم خورده بود سریع قطع کردم ولی دوستم زنگ زد فکر کرد کارش دارم تو صحبتامون گفتم کار برام سراغ دااری تصمیم گرفتم برم سرکار گفت میخایم نیرو بگیریم فردا بیا برای مصاحبه دیشب هم جوابای ارشد اومد همینطوری الکی شرکت کرده بودم رتبم هم خوب نشده بود ولی ساعت یک نصفه شب رفتم سایت سنجش دیدم حسابداری قم قبول...
نویسنده :
اعظم
23:19





